السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

203

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

نسبت‌هاى قائم به آن نيز مىباشد . و بنابراين فقط خداوند است كه ايجاب كنندهء وجودات ماسوى الله است و مدبر و ربّ آنهاست و « لا ربّ سواه » . دليل قبلى از راه امكان ماهيت بود و اين دليل از راه فقر و امكان وجود . تتميم ثنويون - دو گانه پرستان - مىگويند در جهان هستى خير و شر داريم و اينها متضاد هستند و نمىتوانند به يك مبدأ وابسته باشند پس دو مبدأ داريم : مبدأ خيرات و مبدأ شرور . افلاطون در ردّ آنها گفته است : شر عدم است و عدم كه علت نمىخواهد ، علت عدم همان عدم علت وجود است . صغراى مطلب ( شر عدم است ) را نيز با مثال‌هاى جزئى خاصى روشن كرده و گفته است : مثلًا قتل را ببينيد كه مثال بارز شر است ، آيا قدرت قاتل بر قتل بد است ؟ آيا تيزى وسيله مقتول بد است ؟ آيا تيزى وسيله قتل شر است ؟ آيا ضربه پذيرى و حالت انفعالى گردن مقتول بد است ؟ روشن است كه اينها هيچ كدام شر نيستند و كمال‌اند ، چيزى كه در اين ميان بد است فقط باطل شدن زندگى مقتول است و بطلان مزبور هم يك امر عدمى است . ارسطو مطلب ديگرى دارد ، مىگويد : پنج قسم وجود تصور مىشود : 1 . خير محض 2 . وجودى كه خيرش غالب بر شر است 3 . وجودى كه خير و شرش مساوى است 4 . وجودى كه شرش زياد ، و خيرش كم است 5 . وجودى كه شر محض است . قسم اول كه اشكالى ندارد و از مبدأ خير تحقق مىيابد ، قسم دوم به همان مبدأ اخير منسوب است و به وسيلهء آن تحقق مىيابد ، زيرا اگر ايجاد نكند ترك ايجاد خير غالب ، خودش شر است و از مبدأ خير چنين چيزى نشايد . شر اندكى كه در ضمن چنين وجودى است اشكالى نيست ، زيرا بالعرض و به واسطهء خير منسوب به علت است . سه قسم ديگر را هم كه اساساً در عالم نداريم .